![]() |
![]() |
|
تقصیر تو نبود !خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها ؛خاموش شود ! خودم شعرهای شبانه ی اشک را ؛فراموش نکردم ! خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم ! حالا نه گریه های من دینی به گردن تو دارند ؛ نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانه ای ! خودم خواستم که مثل زنبوری زرد ؛ بالهایم در کشاکش شهد ها خسته شوند و عسلهایم صبحانه ی کسانی باشند ؛ که هرگز ندیدمشان ! تنها آرزوی ساده من این بود ؛ که در سفره ی صبحانه ی تو هم عسل باشد ! که هراز گاهی کنار برگهای نوشته هایم بنشینی و بعد از قرائت بارانها ؛ زیر لب بگویی : یادت بخیر ! نگهبان گریان خاطره های خاموش ! همین جمله ؛ برای بند زدن شیشه ی شکسته ی این دل بی درمان ؛ کافی بود ! هنوز هم که هنوز است ؛ از دیدن تو در خیابان خیس خوابهایم شاد می شوم ! هنوز هم جای قدمهای تو ؛ بر چشم تمام ترانه هاست ! هنوز هم همنشین نام و امضای منی ! دیگر تنها دلخوشی ام ؛ همین هوای گفتن است ! همین شکفتن شعله ! همین تبلور بغض ! به خدا هنوز هم از دیدن تو ؛ در پس پرده ی باران بی امان ؛ شاد می شوم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:41 توسط ناهید |
|
|
با من از گناه سخن نگو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:21 توسط ناهید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دل من کلبه متروکی است
که پر از بوی بی کسیست من به یک باد پر از عطر اقاقی به یک روزن نور به یک پنجره محتاجم . . . دستانم پر از مریم چشمانم پر از شبنم پرنده ای کو تا پروازش را گلباران کنم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 |
|
RSS
|